طراحی و توسعۀ فرازا (Regenerative)

ترجمه بخشی از کتاب: Regenerative Development and Design: A Framework for Evolving Sustainability
By: Pamela Mang, Ben Haggard, Regenesis group
ترجمه: هدی همایونی

جنبش پایداری، دهه‌ها پس از پیدایش همچنان جنبشی ناتوان تلقی می‌گردد، زیرا این سوال که پایداری به واقع چه معنایی دارد هنوز به پاسخ روشنی نرسیده است. چه از روی تنگنا اکثر مردم به این اتفاق نظر رسیده‌اند که فعالیت‌های انسانی پایدار آن‌هایی هستند که می‌توانند در مدت‌زمان طولانی بدون ایجاد مشکل برای نسل‌های آینده حفظ شوند. مردم همچنین به این اتفاق نظر رسیده‌اند که به طور کلی پایداری به تغییرات اساسی و بنیادین در روش‌های زندگی انسان‌ها نیاز دارد. اما وقتی صحبت از تدوین استراتژی می‌شود آنچه فقدان آن حس می‌شود داشتن درک کافی از هدف غایی طراحی پایدار است.
در پاسخ به این فقدان، گروه ریجنسیس (Regenesis)، اولین بار واژۀ توسعۀ فرازا (Regenerative development) را در سال ۱۹۹۵ مطرح کرد. بر اساس دیدگاه توسعۀ فرازا، پایداری به عنوان یک سیر تکاملی مشارکتی بیان می‌شود، که در آن انسان‌ها به گسترش حیات کمک می‌کنند. جوامع انسانی تا زمانی ‌که در تعامل با طبیعت و همسو با آن به ایفای نقش پرداختند، همیشه در حال پیشرفت بوده‌اند. ما به ‌تدریج در حال کشف این حقیقت بنیادین و تصور راه‌هایی برای اعمال آن در عصر پسا ‌صنعتی هستیم. از دیدگاه سیر تکاملی مشارکتی، انسان نه یک عامل خارجی بلکه ایفا کنندۀ نقش مفید و متمایزی در طبیعت است.این دیدگاه رویکردی جهت افزایش توانایی موجودات برای همکاری و هم‌افزائی را بیان می‌کند، تا این سیارۀ خاکی بتواند همچنان قابلیت¬های خود را در تنوع، پیچیدگی و خلاقیت به ظهور رساند.
شراکت با طبیعت برای تکامل، به تغییر جهت تمامی سامانه‌هایی که فعالیت‌های انسانی را با سیر تکاملی نظام‌های طبیعی مرتبط می‌سازند، نیاز دارد. به زبان ریموند کول (Raymond Cole)، نظریه‌پرداز برجستۀ دانشگاه بریتیش کلمبیا، این بدان معنی است که به جای طراحی اشیا، باید “قابلیت” محیط مصنوع (و فعالیت‌های انسانی) را برای حمایت از سیر تکاملی مشارکتی مثبت میان سامانه‌ها و نظام‌های انسانی و طبیعی طراحی کنیم.


تصویر ۱- سطوح عملکرد: هر سامانۀ زنده، درگیر عملکردی می‌شود که برای تداوم قدرتش در پیمودن سیر تکاملی امری ضروری است. “به‌کار‌گیری” و “نگهداری” در حالی‌ که عملکرد و کارایی را افزایش می‌دهند، بر روی حفظ موجودیت فعلی متمرکزند؛ . “بهبودبخشی” و “فرازایش” با معرفی عامل خلاقیت و حیات بالقوه، این کلیت را پیشرفته‌تر می‌سازند.
Copyright@Regenesis Group, Inc. Illustration by Kronosphere Design

انسان‌ها قابلیت آن‌که با مشارکتی آگاهانه در سیر تکاملی سامانه‌های زنده، نقش منحصر‌ به ‌فردی را ایفا کنند دارا هستند. متاسفانه، بیشتر مواقع ما به جای همسو ساختن خود با اکوسیستم، در حال مبارزه با آن هستیم. نظام‌های طبیعی ذاتا پیچیده هستند، با این حال اغلب روش‌های مهندسی ما سعی می‌کند آن‌ها را ساده سازد. برای مثال، ما برای مهار رودها، برای این‌که آن‌ها را با اهداف انسانی خویش مطابق سازیم، کانال‌کشی کرده و سد احداث می‌کنیم. اما در این فرایند ما توانایی آن‌ها برای مدیریت سیل، رسوب خاک، سنگریزه‌ها و ذرات معلق درآن، و تجدید زیستگاه را کاهش می‌دهیم (تصاویر ۲ و ۳). با تبدیل رودخانه‌ها به مجرایی ساده برای انتقال یا حذف سیلاب، ما نقش پیچیدۀ رودخانه‌ها در پایدارسازی و حیات بخشیدن به اکوسیستم‌های متعدد را کم ارزش تلقی می‌کنیم.


تصویر۲- سیستم فاضلاب مهندسی شدۀ لس‌آنجلس نمایانگر تخریب کل نظام طبیعی رودخانه است.
Copyright @ trekandshoot/Shutterstock.com


تصویر ۳- در مقایسه، نظام زهکشی طبیعی یک رودخانۀ سالم نشانگر تغذیۀ کل حوزۀ آبخیز و گونه‌های در حال تکامل آن در یک شبکۀ پیچیدۀ روابط متقابل می‌باشد.
Copyright@Vladimir Melnikov/Shutterstock.com

از آنجا که ما انسان‌ها، موجودات زنده و حاصل روند سیر تکاملی هستیم، همان پیچیدگی که در طبیعت می‌بینیم را در رفتارهای اجتماعی و سازمانی خود نمود می‌بخشیم. در دراز مدت، سیر تکاملی همان گرایش به تمایز، همکاری، نوع‌دوستی، و کل‌گرایی که در مجموعه‌های طبیعی اتفاق می‌افتاد را در مجموعه‌های انسانی، بروز می‌دهد. یادگیری نحوۀ ماندن و تداوم حیات در جریان سیر تکاملی، و هماهنگ‌سازی الگوهای انسانی، با فرایندهای تکاملی، تنها راهی برای زنده ماندن نیست بلکه راهی برای پیشرفت و سعادت انسان است.

References:

MANG, P., Haggard, B., Regenesis, 2016. Regenerative Development and Design: A Framework for Evolving Sustainability [WWW Document]. Wiley.com. URL https://www.wiley.com/en-us/Regenerative+Development+and+Design%3A+A+Framework+for+Evolving+Sustainability-p-9781118972861 (accessed 2.3.19).

Ray Cole, “New Context, New Responsibilities: Building Capability,” ۲۰۱۰ (accessed July 2, 2015), http://bookooqc.org/d1343144.html

مفهوم توسعه پایدار و ارزیابی پایداری

در صورتی که فقر مطلق را درآمد پایین­تر از ۲ دلار در روز بدانیم؛ براساس آمار بانک جهانی در سال ۱۸۲۰، ۹۴ درصد از انسان­ها در فقر مطلق بوده­اند. در آن زمان، عموما افراد شب­ها گرسنه به خواب می­رفتند و کودکان برای تأمین زندگی خود و خانواده در سن ۱۰ سالگی مجبور به کار می­شدند. در حالی که در سال ۲۰۱۵ این آمار با نموداری نمایی به کمتر از ۱۰ درصد کاهش یافته­است.

کاهش فقر و افزایش درآمد خانواده­ها، منجر به شکل­گیری الگوی جدیدی از زندگی شده­است که در آن منابع با سرعت بالاتری مصرف شده و خصوصا پس از انقلاب صنعتی، آلاینده­ها به سرعت محیط زیست را آلوده و ناپایدار کرده­اند. با وجود بهبود شرایط زندگی انسان­ها در کره زمین، تنها یک میلیارد نفر از ساکنین آن دسترسی به منابع و کیفیت بالای زندگی را دارند و مسابقه بهبود کیفیت زندگی، مصرف­گرایی و بکارگیری منابع محدود کره زمین همچنان در جریان می­باشد. در صورتی که با ثابت نگه داشتن سطح تکنولوژی، همه انسان­ها بخواهند در سطح زندگی یک شهروند متوسط آمریکایی زندگی کنند، نیاز به استفاده از منابع چهار سیاره مشابه زمین می­باشد. لذا بدیهی است افزایش کیفیت و تمایل به الگوی زندگی غربی در آینده نزدیک منجر به محدودیت­های جدی زیست محیطی خواهد شد.

برطرف شدن نیاز انسان­ها، شامل افزایش درآمد، سلامتی، امنیت، و غیره مستلزم افزایش پروژه­های توسعه­ای و زیربنایی می­باشد. در این راستا هدف اولیه توسعه که تبدیل مواد خام به محصولات و کالای مصرفی بود، در اواسط دهه ۱۹۷۰ به تأمین نیاز انسان تغییر یافت. بر این اساس توسعه (توسعه اقتصادی) و مرتفع شدن نیاز انسان­ها (توسعه اجتماعی)، نیازمند درنظر گرفتن توانایی نسل­های آینده (پایداری) در تأمین نیاز ایشان از منابع طبیعی (توسعه محیط زیستی) است که این همان مفهوم توسعه پایدار می­باشد. مطابق تعریف بیان شده، توسعه پایدار دارای پایه­های سه­گانه (اقتصادی، اجتماعی، و محیط­زیستی) می­باشد.

اقتصاد دانان می­خواهند توسعه اقتصادی پایدار باشد، متخصصان محیط زیست نیز تمایل به پایداری در توسعه محیط زیستی  و منابع طبیعی دارند، همچنین جامعه شناسان خواهان توسعه اجتماعی پایدار می­باشند. لذا تحقق این سه هدف به صورت همزمان موجب می­شود توسعه یک پروژه پایدار باشد. به عبارت دیگر در صورتی که بخواهیم میزان همسویی یک پروژه را با اهداف توسعه پایدار ارزیابی کنیم، ارزیابی اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی به تنهایی کفایت نمی­کند و یکپارچگی در ارزیابی حوزه­های مختلف پایداری از اهمیت بالایی برخوردار است. لذا عموما در روش­های ارزیابی صنعتی (استانداردها و سیستم­های ارزیابی پایداری) و علمی-تحقیقاتی، از روش­های ارزیابی مبتنی بر شاخص­ها جهت ایجاد این یکپارچگی استفاده می­شود. شاخص­ها نماینده و معیارهای حوزه­های سه­گانه توسعه پایدار می­باشند و متضمن ارزیابی یکپارچه هستند.

به منظور ارزیابی پایداری یک پروژه ساخت، معیارهای متنوعی در استانداردها و تحقیقات گذشته تعریف شده و برای ارزیابی پایداری در پروژه­های صنعت ساخت بکار گرفته شده­اند. از جمله این منابع می­توان به اهداف و شاخص­های پایداری سازمان ملل(که در سال ۲۰۱۵ ارائه شده­است) یا استانداردهای ساختمان سبز مانند LEED، BREEAM و… اشاره نمود. برای مثال در شاخص­های سازمان ملل به پایه­های سه­گانه توسعه پایدار اشاره شده­است:

  • شاخص­های حوزه محیط زیستی: انتشار گازهای گلخانه­ای، تنش آب، تخریب زمین و…
  • شاخص­های حوزه اجتماعی: خط فقر، بیماری­های شغلی، حوادث خطرناک، آموزش و…
  • شاخص­های حوزه اقتصادی: بهره­وری انرژی، نرخ بازگشت سرمایه، اشتغال، سرانه تولید، ریسک­های مالی و…

بدیهی است شاخص­های سازمان ملل به دلیل عمومیت زیاد، نیاز به اصلاحات و بومی سازی جهت کاربرد در کشوری خاص و برای صنعتی مشخص را دارد. گفتنی است، مبتنی بر شاخص­های سازمان ملل تا کنون تحقیقات زیادی در زمینه ارزیابی پایداری در حوزه­های مختلف پروژه­های ساخت و ساز انجام شده است.

پس از تعریف و تعیین معیارهای ارزیابی، روشی که عموما سیستم­های ارزیابی پایداری استفاده می­کنند، بکار گیری یک سیستم امتیازگیری مبتنی بر آستانه­های تجربی است. آستانه­هایی که توسط بهترین پروژه­های قبلی و محدوده­های حداقلی استانداردها تنظیم می­شوند.

نهایتا امتیاز پایداری که مبنای صدور گواهی نامه های پایداری می­باشد، برای یک پروژه ساخت از مجموع امتیازات حاصل از چارچوب ارزیابی فوق، محاسبه می­شود. امروزه سیستم­های ارزیابی متنوعی در دنیا توسعه داده شده­است و ساختمان­های زیادی در سراسر دنیا گواهی نامه­های ساختمان سبز را دریافت کرده­اند. طبق آخرین آمار تا کنون در حدود ۱۰۰ هزار ساختمان موفق به دریافت گواهی­نامه­های LEED و در حدود ۵۷۰ هزار ساختمان گواهی­نامه­های BREEAM را دریافت کرده­اند.

از پاریس ۲۰۱۵ تا اینچئون ۲۰۱۸

توافق پاریس که در دسامبر ۲۰۱۵ بین ۱۹۶ دولت عضو در جریان COP21 پذیرفته شد، به دنبال آنست که با کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای توسط دولت‌های عضو، میزان افزایش دمای متوسط جهانی کره زمین را در سطحی به مراتب کمتر از ۲ درجه سانتیگراد (بالاتر از دمای متوسط دوره پیش-صنعتی) نگاه دارد، و اینکه دولت های عضو تلاش کنند این افزایش را محدود به ۱٫۵ درجه سانتیگراد کنند، چرا که این محدودیت ریسک ها و تأثیرات تغییرات اقلیم را به مراتب کاهش خواهد داد. در همان زمان دانشمندان معتقد بودند که کاهش مورد نظر گازهای گلخانه‌ای به ۵۵ گیگاتن در سال ۲۰۳۰ به گونه‌ای است که کم‌هزینه‌ترین مسیر را برای محدود کردن افزایش دما به کمتر از ۲ درجه سانتیگراد دنبال نمی کند. به عبارت دیگر هزینه عواقب زیست‌محیطی این کاهش کُند، به مراتب بیشتر از هزینه‌ای است که با دنبال کردن یک روند سریعتر (مثلاً ۴۰ گیگاتن در ۲۰۳۰) تحمیل خواهد شد.

در نشستی که از ۱ تا ۵ اکتبر ۲۰۱۸ در اینچئون کره جنوبی برگزار شد و گزارش آن در ۸ اکتبر منتشر گردید، دانشمندان گزارش دادند که عواقب افزایش ۲ درجه ای دما به مراتب شدیدتر از آنست که در گزارش سال ۲۰۱۳ (که مبنای توافق پاریس بود) در مقایسه با افزایش ۱٫۵ درجه ای دما مطرح شده بود. لذا امید آن می‌رود که در جلسه متعاقبی که در ماه دسامبر در لهستان برگزار خواهد شد، این یافته‌ها تبدیل به راهکارهای عملی شوند.

از جمله یافته هایی که طی سال های اخیر دانشمندان را نگران‌تر از پیش کرده و در گزارش ۸ اکتبر مطرح شده، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • محدود کردن افزایش گرمایش جهانی به ۱٫۵ درجه به جای ۲ درجه باعث می شود که ۴۲۰ میلیون نفر کمتر در معرض موج مکرر گرمای شدید قرار گیرند.
  • شدت باران های سنگین در مناطق شمالی با افزایش ۱٫۵ درجه ای به مراتب کمتر از شدت یافتن این بارش ها در شرایط ۲ درجه افزایش دما خواهد بود.
  • در شرایط ۱٫۵ درجه افزایش دما، سیستم های انسانی و طبیعی در معرض ریسک کمتری قرار می‌گیرند و توانایی سیستم‌های مزبور برای سازگاری افزایش می یابد که این امر، مزایای زیادی برای اکوسیستم‌های تالابی، ساحلی، اقیانوسی (شامل مرجان ها و …)، سیستم‌های آب شیرین، سیستم‌های تولید غذا، سلامت، گردشگری، سیستم‌های انرژی و حمل و نقل خواهد داشت.
  • افزایش نیم درجه ای فوق باعث تشدید ریسک های مرکب می شود که با خود خطرات جدیدی را ایجاد می‌کنند و مناطق جدیدی را درگیر می کنند، به خصوص جزایر و جمعیت‌های آسیب پذیر بیشتر در معرض ریسک قرار می‌گیرند.
  • در شرایط ۲ درجه افزایش، هر ۱۰ سال احتمال ذوب کامل یخ‌های قطبی در یکی از تابستان ها وجود دارد در حالیکه در حالت افزایش ۱٫۵ درجه هر ۱۰۰ سال ممکن است این اتفاق بیفتد.
  • افزایش سطح متوسط جهانی اقیانوس‌ها تا پایان قرن، برای حالت ۱٫۵ درجه افزایش دما، ۱۰ سانتیمتر کمتر از حالتی است که دما ۲ درجه افزایش پیدا کند.
  • درصد گیاهان و جانورانی که بیش از نیمی از منطقه جغرافیایی خود را به خاطر افزایش ۱٫۵ درجه دما از دست می‌دهند نسبت به حالت ۲ درجه بین ۵۰ تا ۶۶ درصد کمتر است. همچنین ریسک اتفاقاتی مثل آتش سوزی جنگل ها، حمله گونه‌های مهاجم، آفات و بیماری ها در حالت ۱٫۵ درجه به مراتب کمتر از حالت ۲ درجه است.
  • مساحت مناطقی که در معرض تحول اکوسیستمی هستند در حالت ۱٫۵ درجه حدوداً نصف حالت ۲ درجه است. در افزایش دمای فراتر از ۱٫۵ درجه مناطق کویری و خشک در حوزه مدیترانه و خاورمیانه به گونه‌ای گسترش می‌یابد که در ۱۰۰۰۰ سال گذشته بی‌سابقه بوده است.
  • همچنین این افزایش دما همراه با اثرات منفی فراوانی در مناطق مرتفع است. به خصوص جنگل‌های تندرا در ارتفاعات در معرض ریسک‌اند به‌گونه‌ای که درختچه‌ها در حال گسترش به مناطق تندرا هستند.
  • محدود کردن افزایش دما به ۱٫۵ درجه از ذوب حدود ۲ میلیون کیلومتر مربع از یخکره (Permafrost) نسبت به حالت ۲ درجه جلوگیری می کند.
  • در اکوسیستم‌های اقیانوسی با افزایش دمای ۱٫۵ درجه تغییرات دمای آب باعث جابجایی گونه‌های مختلف دریایی به عرض‌های جغرافیایی بالاتر می شود اما گونه‌هایی که توانایی جابه‌جایی کمتری دارند، مانند مرجان ها و جنگل‌های دریایی، با افزایش دمای بیش از ۱٫۵ درجه بین ۷۰ تا ۹۰ درصد جمعیت آنها از بین می‌رود.
  • ریسک کاهش تولید اقیانوس‌ها، جابه‌جایی گونه‌ها و تخریب اکوسیستم‌ها، از بین رفتن ماهیگیری در عرض‌های پایین‌تر و تغییرات شیمیایی اقیانوس‌ها (مانند اسیدی شدن، کمبود اکسیژن، و مناطق مرده) در حالت ۱٫۵ درجه به مراتب کمتر از حالت ۲ درجه است.
  • نگاه داشتن افزایش دما در حد ۱٫۵ درجه موجب می‌شود که درصدی جمعیتی از جهان که از کمبود آب رنج می‌برند، نسبت به حالت ۲ درجه نصف شود.
  • در حالت ۱٫۵ درجه نسبت به حالت ۲ درجه افزایش، اثرات تغییر اقلیم بر محصولات کشاورزی و مواد مغذی آنها کاهش می‌یابد که اثرات اقتصادی مخرب آن برای بسیاری از مناطق کمتر خواهد بود.
  • ریسک کمبود غذا در اروپا، مدیترانه، خاورمیانه، آمریکای جنوبی و آفریقا در حالت ۲ درجه نسبت به حالت ۱٫۵ درجه شدیدتر است.
  • ماهیگیری در شرایط افزایش ۱٫۵ درجه با توجه به اسیدی شدن و گرم شدن آب دریاها به‌خصوص در عرض‌های جغرافیایی پایین‌تر با توجه به بستگی آنها به زیستگاه‌های دریایی مثل مرجان‌ها، گیاهان کرانه زی، علف‌ها و جنگل‌های دریایی، در معرض کاهش است، که این امر در ۲ درجه تشدید می شود و امنیت غذایی و زندگی در سواحل و صنایع مربوطه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
  • تقریباً تمام مسیرهای جلوگیری از افزایش دما به بیش از ۱٫۵ درجه شامل تغییرات کاربری زمین خواهد بود. غالباً برای جلوگیری از افزایش دمای بیش از ۱٫۵ درجه از روش‌هایی نظیر حذف دی اکسید کربن (Carbon Dioxide Removal or CDR) استفاده می‌کنند که از میزان بالایی از بیوانرژی و جذب و ذخیره کربن (Bioenergy with Carbon Capture and Storage or BECCS) یا جنگلکاری (Afforestation/Reforestation or AR) استفاده می‌شود.
  • اجرای BECCS یا AR در سطح وسیع می تواند اثرات نامطلوب زیادی به‌لحاظ تنوع زیستی و تولید غذا داشته باشد که این امر بستگی به روشهای محافظت از ذخیره کربن زمین و محدود کردن گسترش کشاورزی برای حفاظت از اکوسیستم‌های طبیعی و پتانسیل افزایش بهره‌وری کشاورزی دارد.
  • اثرات CDR گسترده می‌تواند با متنوع‌سازی گزینه‌های CDR و به‌کارگیری یک سیاست جامع برای مدیریت زمین و نیز کاهش تقاضا برای زمین از طریق تغییر روش زندگی و رژیم تغذیه کاهش داده شود.
  • گرمایش جهانی بر سلامتی انسان اثرات نامطلوبی دارد و این امر در شهرها به دلیل وجود جزیره گرمایی تشدید می‌شود. تغییر ۲ درجه ای دما این اثرات نامطلوب را تشدید می‌کند.
  • نشان داده شده که با افزایش دمای جهانی، مهاجرت از مناطق کشاورزی و روستاها تشدید می‌شود و این امر در فاصله ۱٫۵ تا ۲ درجه نیز تداوم خواهد یافت
  • با ۲ درجه افزایش دما رشد اقتصادی برای بسیاری از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه پایین تر خواهد بود و این تفاوت میزان رشد در کشورهای با درآمد کم یا متوسط بیشتر خواهد بود. در صورت توقف افزایش به ۱٫۵ درجه می توان خسارت‌های اقتصادی را نیز محدود کرد.
  • خطرات اقلیمی نظیر سیل‌های ساحلی و اثرات آن بر جمعیت، تأسیسات، سرمایه‌ها، تنش آبی و ریسک های مرتبط با اکوسیستم های دریایی و مشاغل مرتبط مانند توریسم هنگام افزایش دما از ۱٫۵ درجه به ۲ درجه تشدید خواهد شد و امکان سازگاری کاهش یافته و خسارت‌ها افزایش خواهد یافت. مهاجرت از مناطق کم ارتفاع مانند جزایر و نقاط ساحلی برای بهبود شرایط زندگی و به دلیل بالارفتن ارتفاع سطح دریا یا تغییر درصد نمک آب دریا و یا اسیدی شدن آن تشدید می شود.
  • از زمان AR5(گزارش ارزیابی منتشر شده در سال ۲۰۱۳) سطح ریسک ناشی از افزایش دمای ۲ درجه‌ای در اغلب موارد نگران کننده، به میزان قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته و این به دلیل مشاهدات و یافته‌های جدید علمی است که از آن زمان تا کنون به دست آمده است.

افزایش دمای متوسط جهانی در سال ۲۰۱۷ از مرز ۱ درجه سانتیگراد عبور کرده است. باتوجه به شتابی که در توسعه ناپایدار همچنان وجود دارد، کُند کردن سرعت این فرایند و عکس کردن جهت آن نیازمند به‌کارگیری مؤثر و بیش از پیش خرد جمعی اهالی این نقطه آبی کمرنگ (یعنی کره زمین) است. با نگاهی به موارد فوق می‌توان دریافت که نشان کردن ۲ درجه سانتیگراد، جهان را با اثراتی مواجه خواهد کرد که یا غیر قابل برگشتند و یا تنها با هزینه‌های سنگین می‌توان آنها را جبران کرد. از یافته‌های دانشمندان می‌توان چنین فهمید که نشان کردن ۱٫۵ درجه سانتیگراد کم‎ هزینه تر است. به‌نظر می‌رسد اهالی پاریس ۲۰۱۵ لازم است در تعهداتشان تجدید نظر کنند.